جامعه ایران در طول تاریخ پرفرازونشیب خود، همواره با پارادوکسی عمیق روبهرو بوده است؛ همدلی گسترده مردمی در مقابل ناهمدلی بخشی از خواص! این تناقض نهتنها یک مسئله اجتماعی، بلکه کلیدی برای فهم بسیاری از ناکامیها و موفقیتهای جمعی است.
در شرایطی که بحرانهای زیستمحیطی، اقتصادی و سیاسی، همبستگی ملی را بیشازپیش ضروری ساخته، بررسی ریشههای این گسست و پیامدهای آن، تنها راه عبور از بنبستهای کنونی است.
همبستگی اجتماعی، موتور محرکه توسعه پایدار در هر جامعهای محسوب میشود. تاریخ معاصر ایران نشان داده است در لحظات حساسی مانند انقلاب مشروطه، دفاع مقدس یا مقابله با بلایای طبیعی، همدلی عمومی توانسته است نیرویی فراتر از محدودیتهای ساختاری خلق کند، بااینحال ناهمدلی نخبگان (اعم از سیاسی، اقتصادی و فرهنگی) همچون سدی در برابر این نیروی جمعی عمل کرده است. برای مثال، در بحران اقتصادی اخیر، شکاف بین تصمیمات ناهماهنگ مسئولان و نیازهای واقعی مردم، تشدید تورم و کاهش اعتماد عمومی را رقم زد. این موضوع اهمیت دارد، زیرا بدون همسویی «حاکمیت» و «ملت» هر دو طرف در گردابی از بیاعتمادی و ناکارآمدی فرو خواهند رفت.
برای واکاوی این مسئله، باید آن را در چند لایه بررسی کرد:
۱. لایه ساختاری: نظام تصمیمگیری دولتی، متمرکز و ناهمخوان با تنوع فرهنگی و جغرافیایی ایران، موجب شکلگیری سیاستهای یکسانسازی شده است که گاه به حذف صداهای متفاوت میانجامد.
۲. لایه نخبگانی: رقابتهای جناحی، منافع شخصی و غلبه نگاه کوتاهمدت بر بلندمدت، هماهنگی بین نخبگان را تضعیف کرده است. نمونه بارز آن، نوسانات سیاست خارجی در دهههای اخیر است که نتیجه عدموفاق نخبگان بر سر اولویتهاست.
۳. لایه مردمی: با وجود روحیه همدلی در مواقع بحران، رسانههای اجتماعی و گسترش شکاف طبقاتی، بهتدریج بیاعتمادی به نهادها را در لایههای مختلف جامعه نهادینه کرده است.
در این میان نکته کلیدی، تمایز بین «ناهمدلی ساختاری» و «ناهمدلی ارادی» است. برخی گسستها ریشه در نظامهای ناکارآمد دارند (مانند بوروکراسی پیچیده)، اما برخی دیگر محصول انتخاب آگاهانه گروههایی است که حفظ موقعیت خود را بر مصالح عمومی ترجیح میدهند. برای نمونه، مقاومت بخشی از ذینفعان در برابر اصلاحات اقتصادی، نمونه آشکاری از ناهمدلی ارادی است. تمرکز بر این تمایز، مسیر حل مسئله را روشنتر میکند؛ اصلاح ساختارها و پاسخگویی نخبگان.
ایران امروز، نیازمند بازتعریف رابطه بین «مردم» و «خواص» است. این تحول تنها با اقدامات نمادین محقق نمیشود، بلکه مستلزم تغییر در دو سطح است:
۱- سطح کلان: طراحی سازوکارهای شفاف برای مشارکت نخبگان در تصمیمگیریها و ایجاد سیستم نظارتی مستقل برای کاهش فساد و تبعیض.
۲- سطح خرد: تقویت نهادهای مدنی و رسانههای مستقل بهعنوان پل ارتباطی بین مردم و حکومت.
در نهایت باید دانست که همدلی تنها یک فضیلت اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای بقای ایران در جهان پرآشوب کنونی است. اگر خواص نتوانند همدلی را بهمثابه یک «تعهد ملی» بپذیرند، تاریخ ایران بار دیگر شاهد تکرار تراژدیهایی خواهد بود که ریشه در گسست بین بالاییها و پایینیها دارد.